شِرّ و وِر
وسط این دنیای مزخرف هر موقع خواستم که به تنهایی و فارغ از فکر کردن به آرزوهای دست نیافته ام، دنیای خودمو نقاشی کنم با خودم دوست باشم یک کم نفس بکشم واونطور که دوست دارم زندگی کنم و ازش لذت ببرم یهو یکی (که بهتره بگم بترتیب هر دفعه یکی از آدمای مهم زندگیم) اومده تِر زده به هر چی ذوق و شوق و برنامه ها...
سقف زندگی!
بوسه ی باران آسمان را هوای بوسه زدن بر چهره خاک است...  باران بهانه است. سقف زندگی! شب بیست و یکم ماه رمضون تا صبح توی تاریکی به سقف اتاق خیره شده بودم! سعی کردم به تک تک سالهایی که شب قدر دعا کردم و محتوای دعاهام فکر کنم.. خیلی از سالها رو یادم نمیومد ولی از هفده سالگیم ببعد کم کم میتونستم با مرور ...
آغاز ۳۸ سالگی
نمیدونم در ساعتهای پایان کاری ۳۷ سالگیم چی بنویسم؟ این یکسال هرکی سنم رو میپرسید به اشتباه میگفتم ۳۸ سال و واقعا فکر میکردم ۳۸ سالمه و واقعا نفهمیدم چرا؟!!توی همین ۳۷ سالگی بیشتر خودمو دوست داشتم.مستقل تر شدم و مسئولیتهای کاری و زندگیم بیشتر شده.. طوری که رییس گروه بخشم خیلی از مسئولیتها و کارهاشو ب...
خیلی دوستش دارم
زیر مجموعه ی خودم هستممثل مجموعه ای که سخت تهی ست در سرم فکر کاشتن دارمگرچه باغ من از درخت تهی ستعشق آهوی تیزپا شد و منببر بی حرکت پتوهایمخشمگین نیستم که تا در زمان حاضرنرسیدم به آرزوهایمنرسیدن رسیدن محض استآبزی آب را نمی بیندهرکه در ماه زندگی بکندرنگ مهتاب را نمی بینددوری و دوستی حکایت ماستغیر از ا...
مقصد ناکجا
در روز جاری روز عجیبی بود.. توی بیمارستان از پس اتفاق های مختلف و ناخوشایندی که یکی پس از دیگری برام افتاد نتونستم فرار کنم و خونسرد بمونم و آخرش برای (اولین بار) در حیاط پشتی چند قطره اشکی از چشام جاری شد و ... و در راه خونه هم از بهانه گیری های پسرم به سرحد اعلاء مستفیذ شدم و به مرز انفجار رسیدم.ا...
☔️ببار ای ابر☔️
بوسه ی باران آسمان را هوای بوسه زدن بر چهره خاک است...  باران بهانه است. ☔️ببار ای ابر☔️ شبی بارونی... خیلی قشنگ و به موقع... شاید بعضی از حسرتهامو بشوره و ببره.. حسرتهایی که چند ساعت قبل سعی میکردم با توجیه بشورمشون...یکی از یادگاریهای کودکیم و همراه اولین ساعتهای زندگیم که منو خیلی بیاد مامانم مین...